800x600

این اثر از پنج بخش تشکیل شده است که شامل پیشگفتار، مقدّمه، متن برگزیده، توضیحات و فهرست منابع می­باشد. در پیشگفتار نویسنده پیشینه بسیار مفصّل و دقیقی از گزیده­های شاهنامه از روزگار نخستین گزیده موجود تا روزگار معاصر و همچنین جنگ­ها و سفینه­هایی که بخش هایی از ابیات شاهنامه را در خود جای داد­ه­اند فراهم کرده و به نقد و بررسی آنها نیز پرداخته است. به عنوان مثال در مورد جنگ اشعار شماره 14107 مجلس می نویسد: «ابیاتی از اسکندرنامه و نه بیت دیگر که در دست­نویس های معتبر شاهنامه نیست به شاهنامه نسبت داده شده است»(آیدنلو: 40)، یا در مورد منتخب شاهنامه هدایت در مجمع الفصحا می­گوید: «در همان آغاز ده بیت برافزوده دیده می­شود که ظاهراً شماری از آنها از گرشاسب نامه اسدی است»(همان: 40). این پیشگفتار بیست و هفت صفحه­ای راهنمای بسیار خوبی است برای محققانی که می­خواهند با تاریخچه گزیده­های شاهنامه آشنا شوند. بخش بعدی مقدّمه جامع و کامل این کتاب است درباره شناخت فردوسی و شاهنامه او که 282 صفحه بوده و از دو بخش مجزّا تشکیل شده است: یکی فردوسی و دیگری شاهنامه. نویسنده در این بخش سعی کرده است با نثری بسیار شیوا و عالمانه و با تکیه بر آخرین تحقیقات شاهنامه شناسی مهمترین موضوعاتی که فکر می­کرده برای آشنایی با شاهنامه و فردوسی لازم بوده است و همچنین مسائل اساسی و بحث برانگیز پیرامون زندگی و عقاید فردوسی و همچنین قالب و محتوای شاهنامه، ارتباط آن با اقوام، شعرا و... را مطرح کرده و سعی کرده است به آنها پاسخ دهد. به عنوان مثال يكي از موضوعات جنجالي و بحث برانگيز پيرامون فردوسي مذهب اوست كه برخي از محققان او را بي­اعتقاد به مذهب، برخي زيدي، برخي اسماعيلي، متمايل به تسنّن و شيعه دوازده امامي دانسته­اند، نويسنده در اين كتاب ضمن اشاره به اين نظرات بر اساس تحقيقات دكتر خالقي و مشخّص شدن برخي ابيات الحاقي مورد استتناد محققان و با تكيه بر ابيات ديباچه شاهنامه در ستايش پيامبر و حضرت علي او را قطعاً شيعه دوازده امامي دانسته است(ص 62). موضوع ديگر هجونامه فردوسي براي محمود غزنوي است كه مورد اختلاف محققان بوده است، نويسنده در اينباره مي­گويد: «بي گمان هجونامه در طول تاريخ عرصه اي براي نمود احساسات فردوسي دوستي مردم ايران بوده و خوانندگان و كاتبان با ذوق با سرودن و افزودن بيتهايي بر آن حمايت نامه خويش را از فردوسي و شاهنامه پربارتر كرده و بي­زاريشان را از محمود غزنوي نشان داده­اند»(ص 106). او احتمال مي­دهد فردوسي پس از تقاضاي وساطت از امير نصر- كه شايد به نتيجه مورد نظر شاعر نيانجاميده است- در فاصله سال 400 تا هنگام وفات خويش (ظاهراً 416 ه.ق) چند بيتي در شكايت از بي توجّهي سلطان محمود سروده و بر حاشيه يا پايان دست نويس شخصي خود از شاهنامه افزوده است»(ص 107). يا در مبحث «زن در شاهنامه» نويسنده خواسته به اين اظهار نظر نولدكه پاسخ دهد كه گفته: «زنها در شاهنامه مقام مهمّي را حايز نيستند»(ص 236). نويسنده با آوردن نمونه­هايي از دلاوريها و فداكاري­هاي زنان شاهنامه چنين اظهار نظرهايي را علاوه بر كم توجّهي به نقش بانوان نامدار شاهنامه حاصل توجّه نداشتن به ابيات اصلي و الحاقي فردوسي و ارزيابي ناقص بيتهاي اصيل است(ص 237). از ديگر مباحث حائز اهمّيت مقدّمه بحث خلاف امد عادت در شاهنامه پژوهي است. نويسنده در اين بخش به طور مستند به شبهاتي پرداخته كه در چند دهه اخير پيرامون برخي مفاهيم، شخصيت ها، هدف و زندگي و شخصيّت فردوسي توسبط كساني چون محمودي بختياري، احمد شاملو، سيامك وكيلي و... كه بخاطر نداشتن تسلّط كافي و آشنايي بر موضوع و تخصّص در اين زمينه به بيراهه رفته و يا كساني كه از سر عناد و شهرت طلبي با مخالف خواني و پل وارونه زدن به گذشته خواسته­اند نامي كسب كنند پاسخ دهد. او در اين بخش نشان مي­دهد كه عدّه­اي شاهنامه­ستيز از همان سده انتشار شاهنامه با نيّات مذهبي و يا سياسي موضع گرفته و سعي كرده­اند اين اثر را كم اهمّيت جلوه دهند تا برتري خود را ثابت كنند.

 

 

متن برگزيده

اين بخش گزيده كل شاهنامه است كه در 8782 بيت و در 345 صفحه فراهم شده است. اين گزيده چند وي‍ژگي دارد كه به آنها مي­پردازيم: 1- اين گزيده بر اساس شاهنامه چاپ دكتر خالقي مطلق شكل گرفته است كه در حال حاضر جديدترين و كامل­ترين چاپ شاهنامه به لحاظ تعداد نسخه بدلها است و بر اين اساس احتمال وجود ابيات سست و الحاقي در اين گزيده بسيار كم است، به عنوان مثال در آغاز پادشاهي پيروز پسر يزدگرد دوم ساساني بيتي آمده است كه در چاپ دكتر خالقي مطلق به اين صورت ضبط شده است:

شده لاله در چنگ گلبن قدح     همي تافت از ابر قوس قزح(خطيبي، 1385: 16)

اما در چاپ مسكو مصرع اول به اين صورت آمده: «شده ژاله بر گل چو مل در قدح» و مول: «پر از ژاله در چنگ گلبن قدح»(همان). يا ابياتي در اين چاپ امده است كه در چاپ­هاي ديگر نيست و يا حذف شده است، به عنوان مثال بيت زير از داستان كاموس كشاني در چاپ مسكو نيامده ولي در چاپ دكتر خالقي هست:

ز ترگ و ز جوشن خود اندازه نيست      برين دشت يك مرد را كازه نيست(خالقي، ج3: 175).

يا گاه ابيات و داستانهاي الحاقي به چاپهاي شاهنامه راه يافته كه دكتر خالقي با دلايل محكم ثابت كرده اين ابيات و داستانها از شاهنامه نيست به عنوان مثال مي توان به دو داستان كشتن رستم زال پيل سپيد را و رفتن رستم به كوه سپند به خون خواستن نريمان اشاره كرد كه در چاپ دكتر خالقي نيست(خالقي،1390 : 434).

2- در اين گزيده برخلاف بسياري از گزيده­هاي شاهنامه همچون بهین­نامه باستان یا ز گفتار دهقان نويسنده خلأ ابيات حذف شده و ارتباط داستانها را با نثر پر نكرده و براي حفظ پيوند معنايي داستان نظم و نثر را به هم نياميخته است. 3- نويسنده چنان با دقّت و ماهرانه ابيات را حذف كرده است كه به پيكره اصلي داستان­ها هيچ آسيبي نمي­رسد و خواننده با خواندن گزيده به طور كامل در جريان جزئيات ماجراي داستان قرار مي­گيرد. به عنوان مثال در داستان رستم و سهراب

هفت بیت حذف شده که حدیث نفس رستم و رسیدن خبر او به پهلوانان سمنگان است، در ادامه گفتگوی رستم و شاه سمنگان آمده که نکات کلیدی این مکالمه ذکر شده است

هشت بیت در این بین که ماجرای گم شدن اسب و رد پای او تا سمنگان و اظهار بندگی شاه است حذف شده و نویسنده با هشیاری و بر اساس عهد ذهنی خواننده درخواست رستم را نیاورده است و بیت

و یا در ماجرای نامه نوشتن گژدهم به کاووس، ابیات مربوط به توصیف سهراب که در ابتدای داستان بود حذف شده و نامه 23 بیتی در 8 بیت خلاصه شده است.

 

توضيحات

نويسنده  در اين بخش با استفاده از آثار متنوّع، برجسته و دست اول شاهنامه پژوهان به زبان فارسي و انگليسي براي حل برخي از مشكلات شاهنامه استفاده كرده است به عنوان مثال مسأله كشته شدن يزگرد به دست اسب دريايي(ص 926)، يا در مورد برخي ابهامات نظرات پژوهشگران متفاوت را آورده كه از اين جهت دانشنامه بسيار خوبي براي آگاهي از سابقه اينگونه تحقيقات مي­باشد مانند صفت «گزپرست» در داستان رستم و اسفنديار كه نظر هفت محقّق را در اين باره آورده است(ص 902). يا در مورد واژه «هيربد» نظر دكتر احمد تفضّلي را آورده است(ص 801). همچنين براي يافتن شاهد مثال و توضيحات برخي واژگان متون مختلف را گشته است به عنوان مثال در مورد نوع تلفّظ واژه «سخن» در دوره­هاي گذشته به سراغ دست نويس كتاب تواريخ شيخ اويس رفته است(ص 679).

گاه توضيحات در مورد برخي داستانها از اين حد فراتر رفته و نظرات گوناگون در مورد داستان را ذكر كرده و عناصر آنها را بررسي نموده است همچون داستان رستم و اسفنديار (ص 884- 880) يا رستم و ٌسهراب(ص 72- 768). عيب كار نويسنده در اين بخش اين است كه نويسنده قشر خاصي از مخاطبان را مد نظر قرار نداده و «از علاقمندان عمومي شاهنامه تا دانشجويان تحصيلات تكميلي و محقّقان و مدرّسان شاهنامه» را مخاطب خود دانسته است(ص 41)، همين مسأله باعث شده تا برخي واژگان همچون خوشاب(ص 729)، همگنان(ص 696)، مهد(ص 910)، موزه(ص 442) و... را معني كند كه براي محقّقان پيش پا افتاده است و توضيحات تاريخي و اسطوره­اي و زبان شناسي محقّقان براي خوانندگان عمومي ملال آور است.

گاه نویسنده معنی و توضیح تازه­ای برای برخی ابیات آورده است، به عنوان مثال درباره بیت زیر از داستان سیاوش:

کسی را که اندیشه ناخوش بود        بدان ناخوشی رای او گش بود(ص 391)

آورده است: «هركس انديشه نادرست و بدي داشته باشد و در عين آن بد انديشي و فكر غلط، خودپسند باشد...»(ص 798).در حالی که دکتر کزّازی این بیت را اینگونه توضیح داده است: «هر کس که اندیشه­ای نادرست و ناپسند داشته باشد و بدان بنازد»(ج3: 172)، که برداشت دکتر آیدنلو مناسب تر به نظر می­رسد.

گاه در برخي ابيات ابهام­ها و تركيبات و نكاتي وجود دارد كه توضيح داده نشده است به عنوان مثال در زمان پادشاهي گيومرث بيت زير آمده است:

بيامد سيه ديو با ترس و باك       همي به آسمان برپرآگند خاك(ص 335)

تركيب «خاك بر آسمان پراكندن» توضيح داده نشده است. دكتر كزّازي اين تركيب را كنايه فعلي ايما از تاختن و تكاپوي بسيار دانسته است(كزّازي، 1385 :248) که با توجّه به بافت داستان درست به نظر نمی­رسد. اين تركيب در لغت­نامه ها نيامده است اما در امثال و حكم دهخدا تركيب «خاك انداختن در كاري» آمده است به معني ایجاد مشکل در کار و زشت جلوه دادن چيزي(دهخدا، 1386، ج2: 709) و همچنین ترکیبات نزدیک به این در دیوان برخی از شعرا آمده است، از جمله در دیوان صائب به صورت «خاک در کاسه کسی کردن» به معنی ذلیل کردن آمده است:

خاک در کاسه خورشید جهان تاب کند       این غباری که از آن چهره تابان برخاست

                                                              (گلچین معانی، 1381، ج1: 318).

همچنین در دیوان خاقانی به صورت «خاک بر آسمان انداختن» به معنی تظلّم و دادخواهی آمده است:

مهر تو برون آستان اندازم          خاک از ستمت بر آسمان اندازم(سجادی، 1382، ج1: 380).

با توجّه به بافت داستان ترکیب آخر بیشتر با این بیت هماهنگی دارد، زیرا به لحاظ زبانی فقط فعل آن متفاوت است و از لحاظ معنایی نیز با ابیات قبل و بعد داستان کاملاً هماهنگی دارد. این بیت مربوط به داستان پادشاهی کیومرث است، زمانی که سیامک به دست خروزان دیو، پسر اهریمن، کشته می­شود او سپاهی از چهارپایان و پرندگان فراهم کرده و همراه نوه­اش هوشنگ به خونخواهی سیامک می­رود، دیو که این سپاه عظیم و هوشنگ پهلوان را می­بیند می­ترسد و سست می­شود و شروع می­کند به ناله و زاری و تظلّم. که هم به کار رفتن صفات «ترس و باک» در همان بیت و همچنین «سست شدن» در بیت بعدی این برداشت را تأیید می­کند:

              ز هرّای درندگان چنگ دیو     شده سست وز خشم گیهان خدیو

در داستان زال و رودابه هنگامي كه زال مي­خواهد براي ديدن رودابه از ديوار كاخ بلند بالا رود، رودابه كمندي از گيسوانش به پايين ديوار مي­اندازد تا زال به كمك آن بالا بيايد، اما زال نمي­پذيرد و مي­گويد:

            چنين داد پاسخ كه اين نيست داد       چنين روز خورشيد روشن مباد

            كه من دست را خيره در جان زنم      بدين خسته دل نوك پيكان زنم(ص 354).

مفهوم مصرع اول بيت دوم روشن نيست و نويسنده از كنار آن گذشته و دكتر كزّازي نيز بدان اشاره­اي نكرده است. ترکیب «دست در جان زدن» همانند «دست از جان شستن» به معنی آماده مرگ شدن است(انوری، 1383،ج1: 593) که در این بیت مناسب نیست. آنچه مسلّم است این است که جان در این بیت استعاره از معشوق است و ترکیب «دست درزدن» مجازاً به معنی کوشش و تلاش کردن است و به این معنی عطار به کار برده است:

بدو گفتا که دستی درزن ای شاه          برآی از قعر این گرداب و این چاه(انوری، 1381: ذیل دست)

در اینجا منظور زال دست زدن حقیقی نیست چون همچنان که می­بینیم پس از بالا رفتن از دیوار با رودابه بوس و کنار نیز دارد، پس به نظر می­رسد که زال نمی­خواهد از معشوق به عنوان وسیله­ای برای بالا رفتن از دیوار استفاده کند.

و یا در مورد بیت زیر:

               ز غسّانيان طاير شير دل       كه دادي فلك را به شمشير دل(ص 563).

نويسنده فقط درباره قبيله غسّانيان توضيح داده است(ص 920) و اشاره­ای به معنی مصرع دوم نکرده است، دکتر کزّازی این بیت را اینگونه توضیح داده است: «طایر آنچنان دلاور بود که با شمشیر خویش آسمان را که نماد چیرگی و نیرومندی است دل می­داد و پشت گرم می­گرداند»(ج3: 633).

نويسنده در توضيح برخي ابيات مي­توانست از ايات و احاديث براي شرح بهتر ابيات بهره گيرد زيرا هر چند در مورد اينكه تا چه ميزان فردوسي در هنگام نظم برخي ابيات تحت تأثير آيات و احاديث بوده است نمي توان با قاطعيت سخن گفت اما گاه مضامين برخي ابيات برخي آيات و احاديث را تداعي مي­كند مثلاً بيت زير:

نگر خواب را بيهده نشمري        يكي بهره دانش ز پيغمبري(ص 611)

كه يادآور حديث زير است: «الرّويا الصّالحه بشري من الله و هي جزء من اجزاء النبوّه»(بحار، ج 58، ص 192) به نقل از (منتصب مجابي، 1383: 416). نويسنده در توضيح اين بيت اهمّيت خواب نزد ملل گوناگون و ارتباط آن با روانشناسي در دوره معاصر را مطرح كرده اما به اين جنبه اشاره­اي ننموده است.

يا هر چند در اندرزنامه هاي ايران باستان بسيار بر پرهيز از آز تأكيد شده در شاهنامه نيز بسيار بازتاب يافته است و دوري از حرص و آز كه در شرع مقدس بسيار تأكيد شده است از جمله در بيت زير:

چنين بود تا بود و اين بود روز        تو دل را به آز فزوني مسوز

كه يادآور احاديث زير است: «احذروا الشره فانّه خلق مردي»(غررالحكم، ص 61) به نقل از (منتصب مجابي: 612) و همچنين حديث زير: «ايّاك والشره فانّه يفسد الورع و يدخل النار»( غررالحكم، ص 61) به نقل از (منتصب مجابي: 613). يا بي فايده بودن مقاوت در برابر تقدير:

كسي با ستاره نكوشد به جنگ            نه با آسمان جست كس نام و ننگ(ص 590)

بيشتر محققان بحث تقديرگرايي را به آيين­هاي ايراني پيش از اسلام از جمله آيين زرواني منتسب مي­كنند با اين حال در احاديث و روايات نيز اين امر بازتاب دارد به عنوان مثال:

المقادير لا تدفع بالقوّه و المغالبه(غررالحكم، ص 319 به نقل از منتصب مجابي: 435). يا كلّ شيٍ فيه حيله الّا القضاء(همان: 324، همان: 436).

يا در شاهنامه بيتي هنگام توصيف زن انوشيروان آمده است كه مشخّص نيست سخن خود فردوسي است يا در منابع او بوده است كه زن پارسا را به گنج تشبيه مي كند:

اگر پارسا باشد و راي زن        يكي گنج باشد پر آگنده زن(ص 609)

كه يادآور احاديث زير است: الدنيا متاع و خير متاعها الزّوجه الصالحه(بحار، ج100، ص222 به نقل از منتصب مجابي: 446).

 

 

 

منابع

انوری، حسن (1381)، فرهنگ بزرگ سخن، 8 جلد، تهران: سخن.

انوری، حسن (1383)، فرهنگ کنایات سخن، 2 جلد، تهران: سخن.

خالقي مطلق، جلال (1390)، شاهنامه از دست نويس تا متن، تهران: ميراث مكتوب.

خطيبي، ابوالفضل (1385)، درباره شاهنامه، تهران: نشر دانش.

دهخدا، علی اکبر (1361)، لغت نامه، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

دهخدا، علی اکبر (1386)، امثال و حکم،

سجّادی، ضیاءالدین (1382)، فرهنگ لغات و تعبیرات دیوان خاقانی، تهران: زوّار، چاپ دوم.

فردوسي (1386)، شاهنامه، به كوشش خالقي مطلق، تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي.

کزّازی، میرجلال الدین (1385)، نامه باستان، تهران: سمت.

گلچین معانی، احمد (1381)، فرهنگ اشعار صائب، تهران: امیرکبیر، چاپ سوم.

گلسرخی، ایرج (1381)، روایت شاهنامه به نثر، تهران: نشر علم.

منتصب مجابي، حسن (1383)، تأثير قرآن و احاديث در شاهنامه فردوسي، كرمانشاه: انتشارات دانشگاه رازي.

یغمایی، اقبال (1384)، ز گفتار دهقان: شاهنامه فردوسی به نظم و نثر، تهران: توس، چاپ چهارم.

یاحقّی، محمدجعفر (1369)، بهین نامه باستان، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.