مقاله ای است که در مجله
کتاب ماه ادبیات، سال چهارم، شماره 39، تیر ماه 1389 به چاپ رسیده است
مقدّمه
سام نامه تاکنون پنج بار به صورتهاي گوناگون چاپ شده است[1]، اوّلين بار سعيد نفيسي جلد اوّل اين اثر را در سال 1316 تصحيح و منتشر کرد (گلبن، 1385: 245) امّا در فهرست کتابهاي چاپي فارسي تاريخ انتشار آن 1319 ذکر شده است(مشار، 1337: ج1، 931) تا آن جا که من جستجو کردم از اين چاپ هيچ نسخهاي در کتابخانههاي معتبر ايران موجود نيست. در سال 1319 اردشير بنشاهي سام نامه را با ترکيب دو نسخة پروفسور نادرشاه منوچهر جي هومچي اهل پونه و نسخة موجود در کتابخانة مانک جي بمبئي در اين شهر به صورت چاپ سنگي در دو جلد منتشر کرد، همين چاپ تاکنون منبع و مرجع کساني بوده که پيرامون اين اثر تحقيق ميکردهاند. خانم فخري راستکار هنگام توصيف نسخة سام نامة موجود درکتابخانة مجلس شوراي اسلامي از انتشار نسخه اي از اين اثر در لاهور پاکستان خبر مي دهد که 3700 بيت دارد، مشخّصات و تاريخ اين چاپ مشخّص نشده و هيچ نسخه اي هم تا آنجا که من جسته ام از آن در کتابخانه ها موجود نيست، احتمالاً اين اثر پيش از بقية نسخه ها چاپ شده و متن خلاصه شده اي از هماي و همايون باشد که تنها در نامهاي افراد با هماي و همايون تفاوت دارد. چهارمين چاپ گزيدهاي است که دکتر منصور رستگار فسايي به مناسبت کنگرة بزرگداشت خواجوي کرماني در سال 1370 بر اساس چاپ اردشير بنشاهي فراهم کرده و منتشر نمود و بالأخره آخرين چاپ ويرايش جديد چاپ سنگي اردشير بنشاهي است که توسّط خانم ميترا مهرآبادي و به وسيلة نشر جهان کتاب در سال 1386 منتشر شد که به بررسي آن مي پردازيم.
معرّفي چاپ اردشير بنشاهي:
اين اثر مشتمل است بر 14760 بيت که اردشير بنشاهي آن را در دو جلد به سال 1319 ه.ش در بمبئي هند تصحيح و منتشر کرده است. او براي انتشار اين اثر سه نسخه را ديده است: 1- نسخة کتابخانة ملّا فيروز بمبئي که دربارة آن ميگويد: «در کتابخانة ملّا فيروز در بمبئي يک جلد کتاب سام نامة خطّي را ملاحظه نمودم ولي آغاز و انجام آن کتاب افتاده و ناقص بود و نام گويندة آن هم به کلّي معلوم نبود»(مهرآبادي، 1386: 17). 2- نسخة پروفسور نادرشاه منوچهر جي هومچي که همين نسخه اي است که منتشر شده است. اين نسخه در آغاز 560 بيت ابتداي شاهنامه تا زمان فريدون را آورده که بنشاهي آن را به چاپ خود منتقل کرده است و علاوه بر آن 4100 بيت از سام نامة موجود را در بر ميگيرد که در بيشتر داستانها با هماي و همايون هماهنگ است و صورت تغيير يافتة همان کتاب است.
3- نسخة کتابخانة مانک جي در بمبئي که دربارة آن ميگويد: «نسخة مانک جي در آغاز داستان شکار رفتن سام شروع مي شود و پايانش داستان داماد شدن سام بطور ناگهان خاتمه مي يابد که اصلاًََ داستان دامادي را به انجام نمي رساند. آن کتاب هم آغاز و انجامش ناقص است ولي در متن آن چند داستان است که در اين کتاب وجود ندارد آن را اقتباس نموده، در اين کتاب به چاپ ميرسانيم با اين علامت (م)»(همان، ص17). اين نسخه 10100 بيت دارد که تقريباً همة داستانهاي متعلّق به بخش سام نامه (نه اشعاري که از هماي و همايون اقتباس شده) را در خود جاي داده است. ابيات اين بخش نسبت به ابيات اقتباس شده از هماي و همايون سست تر است و داستان هاي آن نيز عاميانهتر که بيشتر ماجراهاي جنّ و پري و ديو و ساير خوارق عادات را در بر مي گيرد. بخش هايي از اين نسخه که در جلد دوّم بنشاهي منتشر شده اند با نسخه هاي کتابخانة مينوي و کتابخانة مجلس شوراي اسلامي به شمارة 2526 هماهنگي بيشتري دارند. اگر چه بنشاهي روي جلد کتاب آورده: «با تصحيح و مقابلة ناشر اردشير بنشاهي...» ولي او اين کتاب را چنان که از مقدّمه پيداست نه تنها تصحيح و مقابله نکرده و نسخه بدل نداده است، بلکه بيشتر غلط هاي نسخه را به همان صورت وارد متن چاپي کرده و گاه مواردي را که به نظرش اشکال داشته و يا دشوار و نامفهوم بوده به صورت ذوقي اصلاح يا ساده کرده است. چون نسخه هاي مورد استفادة او در اختيار ما نيست دقيقاً نمي توان گفت که در چه قسمت هايي حذف و اضافات صورت گرفته است ولي با توجّه به نسخ موجود مي توان به بعضي از آنها اشاره کرد که در بررسي چاپ خانم مهرآبادي به آنها مي پردازيم.
بررسي چاپ خانم ميترا مهرآبادي:
در سال هاي اخير تعدادي از آثار چاپ سنگي و چاپي گذشته به همّت خانم مهرآبادي با نام تصحيح منتشر شده که با آنچه در نزد اهل فن به عنوان تصحيح متن شناخته مي شود کاملاً متفاوت است، در واقع اين آثار به نوعي ويرايش آثار چاپي گذشته است با اصلاح چند غلط به صورت ذوقي، بدون بررسي علمي اثر و ديدن نسخه هاي خطّي. نمونه هايي از اين آثار عبارتند از:
فرامرز نامه، خسرو بن کيکاووس، تهران، نشر دنياي کتاب، 1386، از روي چاپ سنگي بمبئي به تاريخ 1324 ه.ق.
ايران از آغاز تا اسلام، رومن گريشمن، ترجمة محمّد معين، دنياي کتاب، 1382.
ايلياد، هومر، ترجمة سعيد نفيسي، دنياي کتاب، 1386.
اوديسه، هومر، ترجمة سعيد نفيسي، دنياي کتاب، 1386.
سام نامه، و...
خانم مهرآبادي در مقدّمة سام نامه ابتدا خلاصه اي از شرح احوال و آثار خواجو آورده و سپس به توصيف سام نامه و کار خود پرداخته است؛ او کار خود را تصحيح قياسي ناميده که بر اين اساس توانسته بيش از هزار مورد از اشتباهات کتاب را اصلاح کند( همان، ص 16) مواردي از اين اصلاحات به جا و درست است مانند:
دلم مبتلايست و جان پر غم است ز سوز درون سينه ام پر نم است(ص 94)
که مصرع دوم را به اين صورت اصلاح کرده اند: «ز سوز درون ديده ام پر نم است»
و يا واژة «کيوان» در بيت :
برون آمد از قصر گوهر نگار غريوان و کيوان چو ابر بهار(ص 106)
به صورت «گريان» اصلاح شده است.
همچنين در بيت زير ترکيب «قصب پوشهايي» را به صورت « قصب پوش ماهي» اصلاح کرده که درست است:
قصب پوش ماهي به طلعت چو روز قصب بسته بر ماه گيتي فروز(ص 136)
امّا در مواردي نتوانسته مشکل متن را حل کند:
نگه کرد در قرقه پيشش نديد طلب کرد بر جاي خويشش نديد( ص137)
که در اصل بايد چنين باشد: «نگه کرد در غرفه بيشش نديد» يعني سام پس از به هوش آمدن دوباره به همان غرفه اي که پريدخت را در آنجا ديده بود نگاه کرد امّا ديگر او را در آنجا نديد.
يا: چرا نالم از زلف مدپوش تو(ص 150) که در اصل « مه پوش» است.
گاه تغييري که مصحّح در متن ايجاد کرده مشکلي را حل نکرده است:
دريغا چو تو نامداري دلير شدي خيره بر دست او چيره چير(ص 117)
که مصرع دوم را به اين صورت تغيير داده اند: «شدي خيره بر دست او خير خير».
در مواردي خانم مهرآبادي برخي ابيات را به صورتي اصلاح کرده که کلّاً معني تغيير کرده و يا زيبايي آن از بين رفته است:
برآمد ز بالا غو ناخدا بدان سان که شد تن ز يکسر جدا(ص 72)
مصرع دوم به اين صورت درآمده: «بدان سان که جان گردد از تن جدا»
و يا در بيت:
ولي هندويم چون که بنمود شست درافتاد ماهي چو ماهي به شست(ص 92)
مصحّح در مصرع اول به جاي «شست» واژة «دست» گذاشته، در صورتي که واژة «شست» نه تنها به لحاظ معنايي مشکلي ندارد بلکه با «شست» مصرع دوم جناس تام تشکيل داده و بر زيبايي بيت مي افزايد.
گاه مصحّح برخي واژه ها و ترکيبات را بد خوانده که همين امر موجب تغيير معناي بيت يا بي معنايي آن شده ، به عنوان نمونه در بيت زير مصحّح واژة «نارنج» را « تا رنج» خوانده است:
ز اشکم که تا رنج گون گشت خاک ترنجم برفت از دل دردناک( ص 101)
يا در بيت زير:
که اي مرهم ريش و آرام دل دلم را لب لعل تو کام دل(ص 103)
در متن اصلي صفت «دلکشت» براي «لب» آمده، ولي خانم مهرآبادي به خاطر جدا بودن دو بخش اين صفت آن را «دل گشت» خوانده و به صورت ذوقي به «لعل تو» تغيير داده است، يا ترکيب «قلب اشکنش» را در بيت زير «قلب افکنش» خوانده و به «قيد افکنش» تبديل کرده است:
شده آهوي چشم صيد افکنش شکسته دل از زلف قيد افکنش(ص 91)
برخي معايب چاپ بنشاهي که به چاپ خانم مهرآبادي راه يافته اند:
علاوه بر مواردي که در بالا ذکر شد، يک سري از اشتباهات چاپ بن شاهي نيز دست نخورده وارد چاپ خانم مهرآبادي شده اند از جمله:
1- يک دست نبودن رسم الخط و وارد شدن بعضي از نشانه هاي لهجة کاتبان در برخي موارد به متن چاپي مانند:
آوردن کسره به صورت «ي»:
غوي طبل طغرا به ابر بلند سر گور و آهو به خمّ کمند(ص53)
به نامي رصد بند ايوان گل شناسندة نقش بر قلب دل(ص 263)
البته خانم مهرآبادي گاه اين موارد را اصلاح کرده:
يکي گورش از راه بيرون فکند به چشمي چو آهوش در خون فکند(ص 62)
که «چشمي» را به صورت «چشم» اصلاح کرده است.
و يا: شبي صبح خيزان به روي تو روز چراغ دلم را ز مهر تو سوز(ص 101)
که «ي» بدل کسره را از واژة «شب» حذف کرده است.
آوردن «ي» به صورت کسره:
کنون مدّتي شد که گردون پير جدا کردش از خسروان سرير(ص 97)
شب تيره چون روي زنگي سياه ز ماهي سيه گشته تا اوج ماه(ص 167)
آوردن «او» به جاي «آن»:
درو دشت خرّم يکي بوستان تو گفتي که بستان نه مينوست آن(ص55)
خانم مهرآبادي به خاطر آشنا نبودن با ويژگي هاي سبکي اثر، اين مورد را نيز متوجّه نشده و «او» را «واو» عطف خوانده و دو کلمه را از هم جدا کرده است.
به کار بردن «ز، از، به، بر» به جاي يکديگر:
کمين کرده از دامن کوهسار که از ما برآرند ناگه دمار(ص 81)
گاه همين نکته به طور کلّي معني را تغيير ميدهد مانند:
يکي را برآرد ز ماهي به ماه يکي را به گاه اندرآرد ز چاه(ص 82)
معني مصرع دوّم بايد عکس مصرع اوّل باشد ولي اين شيوة کاربرد حروف اضافه معني را تغيير داده و همانند معني مصرع اوّل کرده است.
2- وارد شدن ابياتي در متن که با متن هماهنگي ندارند:
سام پس از عاشق شدن به عکس پريدخت ماجرا را براي لشکريان تعريف ميکند و آنها از کار او اظهار تعجّب ميکنند؛ امّا در ميان اين روايت، دو بيت با روايت اوّل شخص آمده که با متن همخواني ندارد:
ز احوال گور و مقام پري وزان مهوش لعبت آذري
ز کاخ شبستان و قصر بلند ز نقش پريدخت و نيلي پرند
همه خيره گشتند در کار او بماندند حيران ز گفتار او
*ولي در فراقش بماندم بسي که جانت و جان را نبيند کسي
*نه دل مي توان بست بر دلبري که با زيردستان نيارد سري
که آيا چه باشد سرانجام کار چه نقش آورد گردش روزگار(ص 60)
3- بدخواني واژه ها و ترکيبات:
ترکيب «طريقت روان» را «حقيقت در آن» خوانده است:
حقيقت در آن چون بدين حي رسند چو از خود گذشتند در وي رسند(ص 90)
واژة «رهزن» را «رهبان» خوانده است:
که ره بس دراز است و رهبان کسي دراز است شب هاي هجران بسي(ص 64)
واژة «در« را «را» خوانده است:
دلم را هوايت به روزي فتاد که روز چنين روزي کس مباد(ص101)
4- افزودن نقطه:
«از» به جاي «ار»: که رخشنده مهر است يا ماه من سپيده دم از روي دلخواه من(ص 64)
5- جابجايي نقطه:
«بخاقان» به جاي «نه خاقان»: بخاقان که بودي به هنگام بار بدرگاه او همچو خاقان هزار(ص 84)
«بنام» به جاي «ببام»: چه مرغي که سيمرغت آيد به دام چه برجي که خورشيدت آمد به نام(ص 93)
6- انداختن حرف يا واژه:
افتادن حرف «ز» قبل از واژة «آفرين»:
چو گشتند پرداخته آفرين نهادند بر مرکبان هر دو زين(ص 80)
افتادن حرف «ش» پس از واژة «مهر» فاعل را تغيير داده است:
يل کامجو سام آشفته کار پراکنده احوال از عشق يار
چو از مهر آن ماه برداشت دل به ناکام بگذشت و بگذاشت دل
عنان برزده سر به صحرا نهاد سرشکش روان رو به دريا نهاد(ص 182)
يا افتادن حرف «از» پس از واژة «دل» به همين صورت فاعل را از عوج به سام تغيير داده است:
همان شب از آن جاي کردند کوچ به سوي شديد آمد آنگاه عوج
دل سام پر کينه و خشم و جنگ به پيکار او تيز کرده دو چنگ
ازو آگهي شد به نزد شديد که پور عنق، عوج، آمد پديد
شگفتي دلير است عوج بلا شود سام بيچاره زو مبتلا(ص574)
7- افزودن حرف يا واژه:
افزودن حرف «ي» در واژة «قصر»:
ز قيصر زبرجد علم برفراخت به آئين شاهان يکي بزم ساخت(ص 84)
افزودن «را» قبل از واژة «دُر» که کاملاً معني را تغيير داده است:
عقيقش ببرد آب را در عدن چو طوطي شکرخاي شد در سخن(ص177)
8- جابجايي کلمات:
به جاي «پيل نر شير مست» آورده:
بگفت اين و بر کوه پيکر نشست چو بر کوهة شير نر پيل مست(ص 108).
که به لحاظ منطقي نشستن پيل بر کوهة شير غير ممکن است.
9- جابجايي حروف در کلمه:
آوردن واژة «لطف» به جاي «لفظ»:
شکرريز لطفش شکربند شد ني خامه در دم ني قند شد(ص262)
خانم مهرآبادي اين واژه را به «نطقش» تغيير داده است.
10- جابجايي مصرع ها:
گاه مصرع هاي اوّل و دوّم يک بيت در متن جابجا شده که ارتباط منطقي بيت با ابيات قبل به هم مي خورد مانند بيت «برآمد خروش از دم کرّ ناي بجنبيد لشکر به يک ره ز جاي»
که در متن به اين صورت آمده:
جهان پر شد از بانگ رويينه خم بترسيد شير از دم گاودم
بجنبيد لشکر به يک ره ز جاي برآمد خروش از دم کرّ ناي
به ايوان دستور پرداختند علم بر سر قصر بفراختند(ص704)
چنان که از متن پيداست ابتدا بانگ رويينه خم و دم گاودم و کرّ ناي که نشانه اعلام آمادگي و حرکت هستند بلند شده و سپس لشکر حرکت کرده اند؛ امّا با جابجايي مصرع نظم منطقي شعر به هم مي خورد.
يا بيت «يکي ديو پتياره مانند قار به دستش سياه اژدهايي چو مار» که در متن به اين صورت آمده:
در آن گرد تيره يکي بنگريد به گرد اندرون سام نيرم بديد
به دستش سياه اژدهايي چو مار يکي ديو پتياره مانند قار(ص109)
که بر اثر جابجايي مصرعها ارتباط منطقي ابيات به هم خورده زيرا ابتدا سام ديو را مي بيند و سپس آنچه را که در دست اوست.
11- جايگزين کردن واژگان دشوار با ساده:
به جاي «سقرلاط و اطلس» که نوعي پارچة ابريشمي هستند «برت طوف ديبا» را آورده:
چو گل در برت طوف ديبا مپوش چو به مشک بو باش و پشمينه پوش(ص 105)
به جاي واژة «هنگ» به معني غار، واژة «غار» را آورده است:
سپهبد به يک دست غاري بديد که از تيرگي بيخ او کس نديد(ص 552)
به جاي واژة «ساريخ» که نوعي سلاح است واژة «نارنج» را آورده که بي ربط است:
بپيچيد زنجير زر بر کمر همان سخت نارنج زهرآبخور(ص 682)
در بيشتر جاها واژة «ايدر» را به «اينجا» تبديل کرده است:
بدينجا که آوردت اي سيم تن چرا پاي بندي به مشکين رسن(ص 111).
ندانيد که اينجا کنام من است سر چرخ گردون به دام من است(ص 415).
12- توجّه نکردن به فصل و وصل کلمات:
دو واژة «مه» و «رخ» را به هم چسبانده و به صورت «مهرخ» آورده که در اينجا بي معني است:
به هر چشمه ساري که مهرخ بشست از آن چشمه در دم شقايق برست(ص 186)
13- گاه گويا ابيات را بدون توجّه به لفظ و معني از روي نسخه ها نقّاشي کرده است:
بيت «مغان را فرومرده قنديل دير فرومانده گردون گردان ز سير» را به اين صورت آورده است:
فغانرا فروبرده قنديل دهر فرومانده گردون گردان ز سر(ص 167)
خانم مهرآبادي نيز به اين غلط توجّهي نکرده و فقط نشانة «را» را از واژة «فغان» جدا کرده است.
14- ضبط غلط اسمها:
نامهاي افراد و اماکن در چاپ بنشاهي گاه غلط و گاه به صورت هاي مختلف ضبط شده که نشان از بي توجّهي او به اين مسأله است، به عنوان مثال «لجلاج» نام يکي از جادوگران لشکر شديد است که آن را به صورت «طلّاج» ضبط کرده است:
که طلّاج گفته است او را خبر ز کار طلسم و ز ارقم مگر(ص 566)
يا «بلخياس» را که نام يکي ديگر از ديوان است به صورت «برجناس» ضبط کرده:
يکي ديو بد نام او برجناس نبيره بد آن ديو بر سنهراس(ص 680)
واژة «بلغار» که نام مکان است را به صورت «انعار» ضبط کرده:
پس از هفته بگذشت آنجا روان بانعار مي راند آن پهلوان(ص 689)
خانم مهرآبادي در تصحيح خود حرف اضافة «به» را از واژة «انعار» جدا کرده است.
به نظر مي رسد نسخه هايي که بنشاهي در اختيار داشته جزو نسخه هايي بوده که قرائت شده و کاتبي آن را مي نوشته است زيرا در آن خطاهايي در ضبط واژه ها ديده مي شود که از راه شنيدن اتّفاق مي افتند مانند ضبط «عذار» به جاي «ازار» در اين مصرع:
گياه بسته بر دور سر چون عذار پرستش کنان پيش پروردگار(ص 406)
اين بيت در توصيف برهمني عزلت گزيده است که از گياه براي خود ازار (شلوار) درست کرده بود، صورت اصلي مصرع چنين است: «گيا بسته بر گرد خود چون ازار» که احتمالاً کاتب «ازار» را «عذار» شنيده و سپس بقيّة مصرع با توجّه به آن تغيير يافته است. يا ضبط واژة «باغ» به جاي «راغ» در اين بيت:
چمان شد چو شاخ صنوبر به باغ روان شد چو سرو خرامان به باغ(ص 148)
زيرا شاعر هر چقدر کم سواد باشد باز مي داند که دو کلمة باغ با هم قافيه نمي شوند مگر اينکه کاتب هنگام کتابت حرف «ب» را «ر» شنيده باشد.