دفتر خسروان

  یادداشتی است بر کتاب دفتر خسروان (گزیده شاهنامه) به کوشش دکتر سجاد آیدنلو

اگر روزگاری نویسنده هم عصر و همسایه فردوسی اعتقاد داشت هیچ کتابی نیست که به یک بار خواندن نیرزد، امروزه پیشرفت روزافزون علوم و تبادل سریع اطلاعات و حجم عظیم تولید علم و مضیقه های زندگی ماشینی چنان دست به دست هم داده­اند که نه تنها سخن بیهقی دیگر مصداقی ندارد بلکه انسان گاه کتابهای مورد علاقه اش را نیز نمی تواند به طور کامل بخواند و همین امر تأییدی است بر ضرورت تهیه گزیده از متون ادبی حتی متون معاصر. فراهم آوردن گزیده از متون شاید قدمتی چندین هزار ساله داشته باشد و لااقل در مورد شاهنامه قدمتی نه قرنی دارد و به قرن پنجم هجری برمیگردد. چون شاهنامه یکی از متونی است که از گذشته تاکنون مورد توجه فارسی زبانان بوده به همین جهت تلاش فراوانی نیز برای فراهم کردن گزیده منظوم، یا منظوم و منثور و یا منثور شده است. که در سالهای گذشته بر تعداد آنها افزوده شده است که به عنوان نمونه می توان به بهین نامه باستان دکتر محمد جعفر یاحقی، نامور نامه دکتر اسلامی ندوشن، گزیده مصطفی جیحونی و... اشاره کرد. اخیراً شاهنامه پژوه برجسته کشور دکتر سجّاد آیدنلو گزیده ای از شاهنامه فردوسی فراهم کرده­اند با نام «دفتر خسروان» که به خاطر داشتن برخی ویژگی­ها در حد یک تألیف مستقل است و با گزیده­های موجود بسیار تفاوت دارد.

ادامه نوشته

بررسی تأثیر شاهنامه بر سام نامه

مقاله ای است که در مجله گوهر گویا شماره 18 چاپ شده است

چکیده

         شاهنامه، اثر سترگ و بی همتای استاد توس از دیرباز تاکنون مورد توجه و تتبّع سخن سرایان ادب فارسی بوده و هر کسی به نوعی از این خوان نعمت بهره برده است. در این میان سرایندگان منظومه­های پهلوانی به این کتاب به عنوان شاهکار ادب حماسی نگریسته و از آن همچون الگویی کمک گرفته و یا به زعم خود درصدد هم طرازی و پهلو زدن به فردوسی برآمده اند. سراینده سام نامه نیز یک از همین شعرا است، که نه تنها شاهنامه را به طور کامل خوانده و در سرودن سام نامه به آن نظر داشته، بلکه بخش هایی از آن را نیز در اثر خود آورده است. نویسنده در این پژوهش سعی دارد نشان دهد که چگونه سراینده سام نامه در قسمت هایی چون انتخاب داستان، نوع حوادث، شیوه روایت، پردازش شخصیّت، گزینش مضامین و حتی انتخاب کلمات قافیه کاملاً از شاهنامه تقلید کرده و الگو گرفته است؛ اما به خاطر نداشتن هنر کافی در صحنه آرایی میدان های جنگ و ناتوانی از توصیف شایسته تخیّلات خود و عدم تسلّط کافی بر زیر و بم­ها و فراز و نشیب سخن، و نزدیک شدن به زبان و سلیقه مردم عادی نتوانسته پا در جای پای فردوسی گذارد و اثری چون شاهنامه خلق کند.

کلید واژه­ها: شاهنامه، سام نامه، تقلید، تأثیر.

پىروزی و تخت پىروزه

مقاله زیر در مجله کاوش نامه سال دوازدهم، شماره 22، بهار و تابستان 1390 چاپ شده است.

 

چكيده

       هنگام جنگ دوم كي­خسرو با تورانيان، فردوسي در بيتي ماه را در آسمان آبي به شاهي پيروزمند تشبيه كرده كه بر تختي از جنس پيروزه نشسته است، اين مضمون به عنوان مشبّه­ٌبه نه تنها در شاهنامه، بلكه در ساير متون ادبي تكرار شده است. نگارنده در اين مقاله سعي كرده است با استناد به متون حماسي، تاريخي و ادبي ثابت كند كه تخت پيروزه تخت خاص فريدون بوده كه ويژگي هاي منحصر به فرد داشته و به مرور زمان نماد سلطنت شده است. و پيروز شاه نيز كسي نيست جز فريدون كه به خاطر پيروزي بر ضحاك و دارا بودن ويژگي­هاي پادشاه آرماني و پيشينه اساطيري ارتباط با ايزدان هندوايراني به اين صفت نايل آمده و اين صفت خاص او اندك اندك جانشين نامش شده و به همراه تختش در ذهن شعرا مشبّهٌ­به­اي شده براي تشبيه شاهان پيروز و پيروز بخت.

كليد واژه ها: پيروز شاه، تخت پيروزه، فريدون، پادشاه آرماني.

 

 

 

ادامه نوشته

همايش آذري اسفرايني

ديوان آذري اسفرايني و گويش اسفراين

 

مقدّمه

       توجّه به لهجه ها و گردآوری واژگان و اصطلاحات گویش های گوناگون یک زبان پدیده ای بود که به مرور زمان از قرن هجدهم توجّه زبان شناسان و دستور نویسان را به خود جلب کرد، «دستوریان قرن هجدهم بر آن بودند که زبان استانده ادبی که زبان طبقات بالای جامعه نیز هست هم کهن تر است و هم با استانده خرد دمسازتر از صورت های زبان محلّی است که وجودشان ناشی از نادانی و بی دقّتی عامه مردم است. با این همه دستوریان به مرور متوجّه می شدند که گویش های محلّی غالبا مختصّه های باستانی را در خود حفظ کرده اند که در زبان استانده دیگر نشانی از آن به جا نمانده است، در اواخر قرن هجدهم تعدادی فرهنگ گویش ها رفته رفته به میدان آمد که  هر یک خصوصیات واژگانی گفتار نااستانده را به دست می داد. پیشرفت در زبان شناسی تاریخی نشان داد که زبان استانده به هیچ روی کهن ترین جلوه از زبان نیست بلکه خود تحت شرایط تاریخی مشخّصی از دل گویش های محلّی پد ید می­آید، مثلا انگلیسی استانده صورت جدیدی، نه از انگلیسی کهن، بلکه از گویش محلّی لندن است»(بلومفیلد، 1379: 388). «در سال 1876 ژ، ونیتلر اثری را منتشر نمود که احتمالاً نخستین تحقیق تمام و کمال درباره یک گویش محلّی بود و آن تک نگاری ای بود درباره گویش مادری خود او که گویش سوئیسی آلمانی متعلّق به آبادی کرنتسن واقع در ایالت گلاردیس بود«همان: 388» از آن زمان تاکنون تک نگاری ها و فرهنگ­های فراوانی درباره گویش های گوناگون زبان های مختلف دنیا نوشته شده است و از زمان بازگشایی کرسی رشته هایی چون ادبیات و زبان­شناسی در دانشگاه های ایران توجّه خاصّی برای گردآوری گویش های گوناگون زبان فارسی به وجود آمده و عدّه ای به این کار همّت گمارده­ و سعی کرده­اند با ثبت و ضبط واژگان و نوع تلفّظ برخی گویش ها آنها را منتشر و ماندگار کنند که این کار نه تنها ذخیره واژگانی زبان رسمی را افزایش می دهد، بلکه گاه مشکل گشای برخی ابهامات متون فارسی نیز خواهد بود مانند واژه زلفین و زلفی که هنوز در خراسان به معنی حلقه در استفاده می شود و دکتر معین مقاله­ای پیرامون آن نوشته است(معین، 1387: 388).

نگارنده در این مقاله سعی کرده است واژه­هایی را که هنوز در گویش اسفراین متداول است از خلال اشعار بیرون آورده و با توجّه به نوع تلفّظ و معنایی که اين واژگان در گویش اسفراين دارد ابيات را با کمک آنها توضیح دهد.

 

 

ادامه نوشته

پيشينه اساطيري فيروزه در ادبيات فارسي


مقاله زير در فصل نامه علمي-پژوهشي تاريخ ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي شماره 3/64 بهار 1390 چاپ شده است.l

     

  رنگ­ها و سنگ­هاي زينتي رنگين به خاطر برانگيختن احساسات گوناگون از گذشته تاكنون در جوامع بشري مورد توجّه مردم بوده اند. در هر جامعه­اي بسته به نوع باور و پايه هاي اعتقادي مردم و برخي ويژگي­هاي رنگ­ها، رنگ و سنگ رنگين خاصي بيش از ديگر رنگ ها برجسته شده و در زواياي گوناگون زندگي فردي و جمعي مردم نفوذ يافته است. سنگ فيروزه و رنگ فيروزه اي از گذشته تاكنون در ميان ايرانيان از چنين جايگاهي برخوردار بوده است. نگارنده در اين مقاله سعي كرده است با كمك متون ادبي، كاني شناسي و ادب عامّه ميزان ارزش و خواص و كاركردهاي اين سنگ جادويي را نزد عوام و خواص نشان دهد، و ثابت كند كه اين سنگ و رنگ منسوب به آن به خاطر نوع نگرش اساطيري مردم كه ريشه در ايران باستان دارد مورد توجّه واقع شده است. در واقع اين رنگ به خاطر ارتباط با تيشتر، فرشته موكّل باران، در ادبيات مزديسنا در نظر ايرانيان مقدّس شده و نيرويي جادويي كسب كرده است.

ادامه نوشته

                       هوم و ایزد آسمان     

         چکیده مقاله  همایش بزرگداشت فردوسی 25 اردیبهشت 1390


       هوم يكي از شخصيت هاي اساطيري شاهنامه است كه تنها در يك داستان، يعني جنگ بزرگ كي­خسرو با افراسياب كه منجر به شكست افراسياب و فرار او مي شود، ظاهر مي شود و در ديگر داستانها اثري از او نمي بينيم، او در اين داستان عابد پشمينه پوشي است كه دور از مردم در كوه عبادت مي كند و با شنيدن صداي افراسياب در غار او را شناخته و با زنّار خود مي بندد و به كي خسرو تحويل مي دهد و خود ناگهان غايب مي شود. پژوهشگران در مورد نقش هوم و ظهور و غيبت ناگهاني او در اين داستان نظرات متفاوتي بيان كرده اند، اما نگارنده قصد دارد در اين پژوهش ثابت كند كه هوم در شاهنامه نقش ايزد آسمان در اساطير را براي دستگيري و زنداني كردن اهريمنان برعهده گرفته است، نقشي كه به خاطر زميني شدن این داستان حماسی ديگر ايزد آسمان نمي تواند بر عهده داشته باشد.

 


سام نامه حماسه یا رمانس؟

         مقدّمه

           بیشتر متون ادبی بر اساس ویژگی هایی که دارند در زیر مجموعه یکی از انواع ادبی قرار می گیرند، البتّه گاه متونی آفريده می شود که بینابین هستند و یا ویژگی های چند نوع ادبی را در خود دارند و یا به اشتباه به یک نوع خاص نسبت داده می شوند. سابقه تقسیم بندی انواع ادبی به زمان ارسطو در یونان باستان و هوراس رومی می رسد(شمیسا، 1378: 24) ارسطو در فن شعر خود به انواع مهم ادبی چون حماسه و تراژدی پرداخته و ويژگي هاي خاصي را براي آنها ذكر كرده است و به مرور زمان منتقدان ادبي نكات ديگري را بر اين ویژگی ها افزوده اند. نوع حماسه يك نوع ادبي فراگير است كه بيشتر ملّت هاي بزرگ و قديمي دنيا همچون ايران از آن برخوردار می باشند، به همين مناسبت طبقه بندي اين نوع و ويژگي هاي آن تقريباً در نزد همه ملت ها مشترك است. در این مقاله سعی ما بر این است که با مشخّص ویژگی های مشترك حماسه، آنها را با سام نامه تطبيق دهيم و ببینیم آیا به درستی بر این اثر نام حماسه نهاده شده است یا خیر؟ و آيا اين اثر به نوع حماسه تعلّق دارد يا رمانس؟

 

ويژگي هاي حماسه

          براي مشخّص کردن غلبه عناصر حماسي يا رمانس در سام نامه ابتدا بايد تعريفي از حماسه به دست دهيم و با ذکر ويژگي ها، مرزهاي آن را نيز مشخّص کنيم تا بتوانيم بر آن اساس ميزان حماسي بودن يک اثر را بسنجيم و سپس با تعريف رمانس و مشخّص كردن عناصر آن در سام نامه به نتيجه نهايي برسيم. دايره المعارف ها و کتاب هايي که به تعريف حماسه پرداخته اند تعاريف متفاوتي از اين نوع ادبي ارائه داده و ويژگي هاي گوناگوني براي آن برشمرده اند که در اينجا مهمترين آنها را ذکر مي کنيم:

1- اشعار روايي با مفهوم افسانه اي و پهلواني( Iranica:epic Encyclopedia).

2- اشعار روايي بلند که با سبکي عالي به توصيف دستاوردهاي يک پهلوان پرداخته و يا مسائلي را بيان مي کند که به لحاظ تاريخي، ملّي، مذهبي و افسانه اي داراي ارزش اند (Britanica:epic Encyclopedia).

 

3- داشتن انسجام ساختاري، زيرا نداشتن ارتباط و تکّه تکّه بودن باعث پايين آمدن کيفيت مي شود

                                                                                    ( Till yard, 1945: 246).

4- داشتن ارتباط نزديک با مردمي که براي آنها اين شعر معناي عميق دارد و توجّه به تاريخ و آرمانها و ارزش هاي آنها

                                                                                   ( Yarshater, 1988: 96).

5- وجود يک هيأت مرکزي پهلواني و يا جهان پهلوان که برآيند «نهاد پهلواني» است.

6- وجود يک عنصر نيرومند ذهني خواه آئيني و ماوراءالطبيعي و خواه اخلاقي و سياسي و گاه تاريخي که به آرايش سياسي مفهوم مي بخشد.

7- وجود سفرهاي مخاطره آميز و رويدادهاي ناگوار و پر خطر(مختاري، 1379: 28).

 

سام نامه و حماسه

           حال اين ويژگي ها را به ترتيب در سام نامه جستجو مي کنيم تا ببينيم که کدام يک از آنها و با چه کيفيتي در اين اثرآمده اند. چون موارد اوّل و دوّم به هم شبيه اند آنها را با يکديگر بررسي مي کنيم، روايي بودن سام نامه که نياز به بحث ندارد، زيرا اين اثر چون ساير آثار حماسي روايي است و در آنها توصيف كمتر به چشم مي خورد. امّا دربارة ساير موارد بايد گفت سام نامه ماجراي عشق پريدخت و شرح جنگ ها و دلاوري هاي او براي رسيدن به معشوق است و نه پاي كشوري در ميان است و نه بحث دفاع از ملّت و قوم و ساير مضامين حماسه هاي ملّي، بنابراين اين اثر ارزش افسانه اي و پهلواني دارد امّا ارزش ملّي ندارد. نکتة ديگري که در اينجا قابل ذکر است علوّ سبک است، اگر شاهنامه را حدّ اعلاي علوّ سبک قرار دهيم سام نامه در مقايسه با آن اثري درجه سوّم است که پس از آثاري چون گرشاسب نامه و کوش نامه قرار مي گيرد، زيرا سبک سام نامه يک دست نيست و در آن غثّ و سمين زياد ديده مي شود  و به لحاظ توصيفات و تصاوير ادبي نيز به پاي اين دو اثر نمي رسد.

          درباره مورد سوم بايد گفت: سام نامه انسجام ساختاري ندارد و داستان هاي فرعي بي شماري با موضوعات مختلف و حوادث گوناگون در کنار يکديگر آمده اند که ماجراي عشق سام به پريدخت همچون رشته اي آنها را به گرد يکديگر جمع کرده است و اگر هر کدام از اين داستان ها را از کتاب حذف کنيم هيچ آسيبي به کلّيت آن نمي رسد. به عنوان مثال مي توان از داستان هاي فرعي زير نام برد: جنگ سام با سمندان زنگي، جنگ سام با اژدها، رفتن سام به گنجينه دژ، پادشاهي سام در خاور زمين و ... كه هيچ كدام در پيرنگ داستان نقشي ندارند و نه چيزي بر آن افزوده و نه مي كاهند و حتّي تأثيري بر شخصيّت پردازي در داستان نيز ندارند.

            مورد چهارم به نوعي همان بحث ملّيت است که در بالا مطرح شد که در سام نامه اثري از آن نيست و تمام اين اثر حول محور شخصيت سام مي چرخد و از مردم و آرمان ها و آرزوهاي آنها در آن هيچ  نشاني نيست.

            مورد پنجم در سام نامه مشهود است و سام به عنوان يک جهان پهلوان برآيند نهاد پهلواني است که عنصر غالب تمام صحنه ها و فرد پيروز تمام ميدان ها است.

          مورد ششم آنچنان که در آثاري چون شاهنامه يا بهمن نامه مي بينيم در سام نامه به چشم نمي خورد، در شاهنامه ماجراي جدال خير و شرّ عنصر غالبي است که به کليّت ماجراهاي شاهنامه و آرايش نيروها معنا مي بخشد و يا در بهمن نامه حسّ انتقام جويي همين نقش را دارد؛ ولي در سام نامه يک عنصر غالب در همة ماجراها به چشم نمي خورد و در ماجراهاي مختلف انگيزه هاي متفاوتي حاکم است. مثلاً در جنگ با سمندان زنگي حس انتقام جويي انگيزاننده قهرمان است و در رزم با شدّاد انگيزة مذهبي و ... و همين عنصر يكي از مهمترين ويژگي هايي است که سام نامه را از حماسه دور کره است.

         از ميان ويژگي هاي بالا پر رنگ ترين ويژگي در سام نامه مورد هفتم است که تمام کتاب را فراگرفته و به اين لحاظ تالي گرشاسب نامة اسدي توسي است. در سر راه رسيدن سام به چين او مناطق عجيب و غريب گوناگوني را ديده و با موجودات ناشناخته برخورد مي كند و حوادث گوناگوني برايش رخ مي دهد چون: رسيدن به جزيرة سگساران، رسيدن به شهر نيمه تنان، جنگ  با سمندر ديو، رفتن به جانب بهشت شدّاد، آمدن زرّينه بال به جنگ سام، حملة مغربيان به سام، رفتن سام به سوي طلسم جمشيد، کمک خواستن سيمرغ از سام و ...

سام نامه و رمانس

         اکنون که سام نامه از دايرة حماسه دور افتاد بايد ببينيم تا کجا به نوع ادبي رمانس نزديک است، برخي از ويژگي هاي بنيادي رمانس را به ترتيب ذكر كرده و در سام نامه به دنبال آنها مي گرديم.

1- درباره اين نوع ادبي گفته اند «داستاني است که محور آن را عشق تشکيل مي دهد و پيرنگ اصلي در ارتباط با دو نفر است که عاشق يکديگر شده و به خاطر داشتن ارتباط با هم ماجراهاي گوناگون برايشان پيش مي آيد، کشمکش داستان به خاطر يک ماجراي عاشقانه است که اوج آن نيز به همين عشق ختم مي شود، نويسندة داستان براي طولاني شدن آن هر قدر بخواهد مي تواند داستان هاي فرعي را در آن درج کند»(Fuchs, 2004: 12). اين ويژگي كاملاً در سام نامه مشهود است، زيرا محور اصلي داستان در اين اثر عشق سام به تصوير پريدخت است و كوشش هاي فراوان براي رسيدن به او كه در اين ميان حوادث و جنگ هاي گوناگوني رخ داده و از مهلكه ها و خطرهاي زيادي مي گذرد تا بالاخره به عشق خود مي رسد.

2- اين نوع ادبي «عموماً با شخصيت هاي اشرافي همانند شاهان و ملكه ها، شواليه ها و خاتون ها و سرگذشت هاي شواليه اي آنها در ارتباط است» (Fuchs, 2004: 4). سام نامه اين ويژگي رمانس را نيز دارد، زيرا شخصيت هاي اصلي آن همه شاهزاده ها و پهلوانان اشرافي مي باشند كه به دربار رفت و آمد دارند و از مردم عادي در اين اثر خبري نيست. به عنوان مثال قهرمان اين اثر سام است كه جهان پهلوان دربار منوچهر شاه است و معشوق او پريدخت دختر فغفور چين است. ضد قهرمانان و كساني كه در اين راه مانع رسيدن سام به معشوق مي شوند عموماً از شاهان و شاهزادگان­اند از جمله فغفور چين و پسرش، شدّاد و شديد و....

3- «به طور معمول رمانس از شانسون دژست های قدیمی و فرم های حماسی جدا می شود زیرا لحنش کمتر پهلوانی است، پیچیده تر است، تمایل به امور تخیّلی در آن بیشتراست، ویژگی های خرافی در آن بیشتر است و معمولاً ساختار آن و اتحاد عملش سست تر است»( merchant, 1986: 487).

اين ويژگي ها نيز اگر نه به طور كامل در سام نامه ديده مي شوند، از جمله اين كه لحن اين اثر پهلواني نيست كه در اين باره قبلاً صحبت شد و نسبت به آثار حماسي و پهلواني چون شاهنامه و گرشاسب نامه داستان پيچيده تري دارد و حوادث پيچ در پيچ گوناگوني قهرمان را از رسيدن به هدف خود دور مي دارد. در اين اثر ويژگي هاي خرافي چون وجود جن و پري و جادو و طلسم فراوان به چشم مي خورد كه قهرمان دائماً با آنها روبرو شده و در آنها گرفتار مي شود.

4- «جذّابیت پهلوان رمانتیک از علاقه ما به فرار از زندگی روزمره به دنیای حکایات و حوادث و عشق آرمانی سرچشمه می گیرد، جهانی که در آن همه چیز عالی است و احساسات انسانهای میرا با اغراق بیان می شود»(hanaway, 1988: 106 ) اين عنصر رمانس نيز در اين اثر ديده مي شود. قهرمان اين اثر يعني سام قهرماني آرماني است كه شكست براي او معنا ندارد و زور و نيروي او روياي تمام پهلوانان است كه حتي بر ديوان و غولان شكست ناپذير نيز غلبه كرده و از سد جادو و طلسم مي گذرد:

                    چو بگذشت از سال عمرش دوچار          نيارست  شد  چرخ با  او   دوچار

                    به سرپنجه  دست  از  دليران   ببرد          به زربخشي آب  از كريمان   ببرد

                    چنان  شد كه  گر  برگشودي كمين         شه   چرخ  را  درربودي   ز   زين(سام نامه: 2)

 معشوق او نيز معشوقي آرماني است كه حد نهايي كمال و زيبايي است و هيچ عيب و نقصي ندارد و هر مردي آرزوي داشتن چنين معشوقي را دارد:

                   نگـار  روان بخـش شيـريـن کـلام           بهشتـي مثـال و  قيـامـت قيــام

                  نمـوداري از خلــد عنبـر سـرشـت          به رفتــار طـاووس بـاغ بهـشت

                   دو چشمش دو هاروت بابل فريب           ربـوده ز هـاروت بـابـل فـريـب

                  شبش سايه­بان بسته بر طـرف مـاه            زده سنبلش حلقـه بر گرد چــاه(106)

5- «رمانس به خاطر داشتن پایانی خوش و رضایت آمیز به خواننده احساس رضایت می بخشد، رمانس ها بر پایه اندیشه عدالت احساسی فطری شکل می گیرند، عقیده ای که مردم خوب در دنیا پاداش می گیرند و مردم بد مجازات می شوند. در رمانس عاشقانی که خطر می کنند برای رسیدن به یکدیگر عدالتی احساسی و عشقی بی قید و شرط را پاداش می گیرند»( Fuchs, 2004: 125)  

سام نامه نيز چون ديگر رمانس ها پاياني خوش و رضايت آميز دارد، سام پس از پشت سر گذاشتن جنگ ها و خطرات گوناگون بالأخره به پاداش خود كه همان معشوق است، مي رسد و با او ازدواج كرده و در شادماني و كامراني زندگي مي كند و قهرمانان ديگر نيز هر يك به كام دل خود مي رسند از جمله قمرتاش به جاي فغفور پادشاه چين مي شود و با پرينوش ازدواج مي كند:

               بفرمود که آمد قمرتاش پيش         گرفتش نشاندش به پهلوي خويش

              ورا  تاج  شاهي به سر برنهاد          ورا  نام  خاقان   چين  کرد  ياد

              ستايش  نمودند  او  را  همه          شبان گشت  خاقان، سپاهش  رمه

             پرينوش  را عقد  با او ببست          به کام دل آنگه به شاهي نشست (سام نامه: 597)

و قلوش به پادشاهي خاور مي رسد:

          به قلوش سپرد آن سراسر زمين             نشست او به شاهي خاور زمين(همان: 598)

و يا قلواد به وصال مهرافروز مي­رسد. ضد قهرمانان نيز به سرنوشت بد دچار شده و پادافره اعمال خود را مي بينند، از جمله فغفور و خاتوره و نهنگال ديو و ديو ابرها به دست سام كشته مي شوند، يا شدّاد كافر به دست سام گرفتار شده و بهشت او ويران مي شود:

                  بفرمود    شدّاد     را    آورند           تنش  را به چنگال کين بردرند

                  ابا  بند  و   زنجير   شدّاد  عاد          بيامد    بر    سام    نيرم    نژاد

                  نشست  از بر خاک، بيداد  مرد          تنش گشته لرزان و رخساره زرد

                  سپهبد بدو گفت کاي مرد شوم          ز شوميت ويران همه مرز و بوم

                 نگفتم که از چنگ من گاه جنگ          رهايي نيابي، کني کار تنگ(همان: 513)

6- «در رمانس فارسي روابط عاشقانه وي‍‍ژگي غالب است و حادثه كمتر مورد تأكيد است، و قهرمان بيشتر به عنوان يك عاشق ظاهر مي شود و كمتر در نقش هاي ديگر، بنابراين جستجوي قهرمان براي شادي و كمال شخصي عموماً در خلال جستجوي كمال عشق و وصال معشوق توصيف مي شود»( meisami, 1987: 132).

اگر از اين منظر به سام نامه نگاه كنيم مي بينيم اساس اين داستان بر پايه عشق سام و پريدخت نهاده شده و سام در اين اثر بيش از اين كه يك پهلوان باشد يك عاشق است كه اعمال پهلواني او نيز در سايه عشقش و براي رسيدن به معشوق نمود پيدا مي كند. بنابراين شادي و كمال لذّت او رسيدن به معشوق است و نه چيز ديگر.

 

نتيجه گيري

حال بر اساس اين تعاريف و ويژگي هايي که پيشتر در مورد سام نامه برشمرده شد مي توان گفت اين اثر در کليّت خود بيش از اينکه يک حماسه باشد  رمانسي است که بر اساس ماجراي عشق سام و پريدخت شکل گرفته و داستان هاي فرعي گوناگوني که پر از حوادث عجيب و غريب است در راه رسيدن عاشق و معشوق به هم قرار گرفته است و تنها نام سام به عنوان جهان پهلوان ايراني و برخي عناصر جزئي آن را به حماسه نزديک کرده است.  پس چون اين اثر از عناصر ملّي و قومي خالي است، و ویژگی هایی را که یک اثر حماسی باید دارا باشد، ندارد بنابراین نمی توان آن را در میان حماسه هاي ملّي جای داد و نام حماسه بر آن نهاد و این اثر با توجّه به عناصری که برشمرده شد در زیر مجموعه نوع ادبی رمانس قرار می گیرد.

فهرست منابع و مآخذ

1- روياني، وحيد؛ (1376)، تصحيح سام نامه و تحقيق درباره آن، پايان نامه مقطع دكتري، دانشگاه فردوسي مشهد.

2- شميسا، سيروس؛ (1378)، انواع ادبي، تهران: فردوس، چاپ ششم.

3- مختاري، محمد؛ (1379)، حماسه در رمز و راز ملّی، تهران: توس، چاپ دوم.

Encyclopedia Britanica, (1991), "Epic", edited by Robert .P. Gwin, Chicago: University Chicago.

Encyclopedia of Iranica, (2004), "Epic", edited by Ehsan Yarshater, London, Boston, Rutledge. 

Hanaway, William L., (1988), "Epic poetry", Edited by Ehsan Yarshater, The Persian heritage foundation.

Meisami, Julie Scott, (1987), Medieval Persian court poetry, Princeton: Princeton University Press.

Merchant, Paul, (1986), The Epic, London: Methuen press.

Till yard, E. M. W, (1945), The English epic tradition, London: oxford.  

نقد و بررسی چاپهای گوناگون سام نامه

مقاله ای است که در مجله کتاب ماه ادبیات، سال چهارم، شماره 39، تیر ماه 1389 به چاپ رسیده است

مقدّمه

             سام نامه تاکنون پنج بار به صورت­هاي گوناگون چاپ شده است[1]، اوّلين بار سعيد نفيسي جلد اوّل اين اثر را در سال 1316 تصحيح و منتشر کرد (گلبن، 1385: 245) امّا در فهرست کتاب­هاي چاپي فارسي تاريخ انتشار آن 1319 ذکر شده است(مشار، 1337: ج1، 931) تا آن جا که من جستجو کردم از اين چاپ هيچ نسخه­اي در کتابخانه­هاي معتبر ايران موجود نيست. در سال 1319 اردشير بنشاهي سام نامه را با ترکيب دو نسخة پروفسور نادرشاه منوچهر جي هومچي اهل پونه و نسخة موجود در کتابخانة مانک جي بمبئي در اين شهر به صورت چاپ سنگي در دو جلد منتشر کرد، همين چاپ تاکنون منبع و مرجع کساني بوده که پيرامون اين اثر تحقيق مي­کرده­اند. خانم فخري راستکار هنگام توصيف نسخة سام نامة موجود درکتابخانة مجلس شوراي اسلامي از انتشار نسخه اي از اين اثر در لاهور پاکستان خبر مي دهد که 3700 بيت دارد، مشخّصات و تاريخ اين چاپ مشخّص نشده و هيچ نسخه اي هم تا آنجا که من جسته ام از آن در کتابخانه ها موجود نيست، احتمالاً اين اثر پيش از بقية نسخه ها چاپ شده و متن خلاصه شده اي از هماي و همايون باشد که تنها در نامهاي افراد با هماي و همايون تفاوت دارد. چهارمين چاپ گزيده­اي است که دکتر منصور رستگار فسايي به مناسبت کنگرة بزرگداشت خواجوي کرماني در سال 1370 بر اساس چاپ اردشير بنشاهي فراهم کرده و منتشر نمود و بالأخره آخرين چاپ ويرايش جديد چاپ سنگي اردشير بنشاهي است که توسّط خانم ميترا مهرآبادي و به وسيلة نشر جهان کتاب در سال 1386 منتشر شد که به بررسي آن مي پردازيم.

 

معرّفي چاپ اردشير بنشاهي:

          اين اثر مشتمل است بر 14760 بيت که اردشير بنشاهي آن را در دو جلد به سال 1319 ه.ش در بمبئي هند تصحيح و منتشر کرده است. او براي انتشار اين اثر سه نسخه را ديده است: 1- نسخة کتابخانة ملّا فيروز بمبئي که دربارة آن مي­گويد: «در کتابخانة ملّا فيروز در بمبئي يک جلد کتاب سام نامة خطّي را ملاحظه نمودم ولي آغاز و انجام آن کتاب افتاده و ناقص بود و نام گويندة آن هم به کلّي معلوم نبود»(مهرآبادي، 1386: 17). 2- نسخة پروفسور نادرشاه منوچهر جي هومچي که همين نسخه اي است که منتشر شده است. اين نسخه در آغاز 560 بيت ابتداي شاهنامه تا زمان فريدون را آورده که بنشاهي آن را به چاپ خود منتقل کرده است و علاوه بر آن 4100 بيت از سام نامة موجود را در بر مي­گيرد که در بيشتر داستانها با هماي و همايون هماهنگ است و صورت تغيير يافتة همان کتاب است.

 3- نسخة کتابخانة مانک جي در بمبئي که دربارة آن مي­گويد: «نسخة مانک جي در آغاز داستان شکار رفتن سام شروع مي شود و پايانش داستان داماد شدن سام بطور ناگهان خاتمه مي يابد که اصلاًََ داستان دامادي را به انجام نمي رساند. آن کتاب هم آغاز و انجامش ناقص است ولي در متن آن چند داستان است که در اين کتاب وجود ندارد آن را اقتباس نموده، در اين کتاب به چاپ مي­رسانيم با اين علامت (م)»(همان، ص17). اين نسخه 10100 بيت دارد که تقريباً همة داستان­هاي متعلّق به بخش سام نامه (نه اشعاري که از هماي و همايون اقتباس شده) را در خود جاي داده است. ابيات اين بخش نسبت به ابيات اقتباس شده از هماي و همايون سست تر است و داستان هاي آن نيز عاميانه­تر که بيشتر ماجراهاي جنّ و پري و ديو و ساير خوارق عادات را در بر مي گيرد.  بخش هايي از اين نسخه که در جلد دوّم بنشاهي منتشر شده اند با نسخه هاي کتابخانة مينوي و کتابخانة مجلس شوراي اسلامي به شمارة 2526 هماهنگي بيشتري دارند. اگر چه بنشاهي روي جلد کتاب آورده: «با تصحيح و مقابلة ناشر اردشير بنشاهي...» ولي او اين کتاب را چنان که از مقدّمه پيداست نه تنها تصحيح و مقابله نکرده و نسخه بدل نداده است، بلکه بيشتر غلط هاي نسخه را به همان صورت وارد متن چاپي کرده و گاه مواردي را که به نظرش اشکال داشته و يا دشوار و نامفهوم بوده به صورت ذوقي اصلاح يا ساده کرده است. چون نسخه هاي مورد استفادة او در اختيار ما نيست دقيقاً نمي توان گفت که در چه قسمت هايي حذف و اضافات صورت گرفته است ولي با توجّه به نسخ موجود مي توان به بعضي از آنها اشاره کرد که در بررسي چاپ خانم مهرآبادي به آنها مي پردازيم.

 

بررسي چاپ خانم ميترا مهرآبادي:

          در سال هاي اخير تعدادي از آثار چاپ سنگي و چاپي گذشته به همّت خانم مهرآبادي با نام تصحيح منتشر شده که با آنچه در نزد اهل فن به عنوان تصحيح متن شناخته مي شود کاملاً متفاوت است، در واقع اين آثار به نوعي ويرايش آثار چاپي گذشته است با اصلاح چند غلط به صورت ذوقي، بدون بررسي علمي اثر و ديدن نسخه هاي خطّي. نمونه هايي از اين آثار عبارتند از:

فرامرز نامه، خسرو بن کيکاووس، تهران، نشر دنياي کتاب، 1386، از روي چاپ سنگي بمبئي به تاريخ 1324 ه.ق.

ايران از آغاز تا اسلام، رومن گريشمن، ترجمة محمّد معين، دنياي کتاب، 1382.

ايلياد،  هومر، ترجمة سعيد نفيسي، دنياي کتاب، 1386.

اوديسه، هومر، ترجمة سعيد نفيسي، دنياي کتاب، 1386.

سام نامه، و...

خانم مهرآبادي در مقدّمة سام نامه ابتدا خلاصه اي از شرح احوال و آثار خواجو آورده و سپس به توصيف سام نامه و کار خود پرداخته است؛ او کار خود را تصحيح قياسي ناميده که بر اين اساس توانسته بيش از هزار مورد از اشتباهات کتاب را اصلاح کند( همان، ص 16) مواردي از اين اصلاحات به جا و درست است مانند:

                 دلم مبتلايست و جان پر غم است               ز سوز درون سينه ام پر نم است(ص 94)

که مصرع دوم را به اين صورت اصلاح کرده اند: «ز سوز درون ديده ام پر نم است»

و يا واژة «کيوان» در بيت :

                 برون  آمد  از   قصر  گوهر نگار                 غريوان و  کيوان  چو  ابر بهار(ص 106)

به صورت  «گريان» اصلاح شده است.

همچنين در بيت زير ترکيب «قصب پوشهايي» را به صورت « قصب پوش ماهي» اصلاح کرده که درست است:

                 قصب پوش ماهي به طلعت چو روز            قصب بسته  بر ماه  گيتي فروز(ص 136)

امّا در مواردي نتوانسته مشکل متن را حل کند:

                 نگه   کرد  در   قرقه   پيشش  نديد              طلب کرد بر جاي خويشش نديد( ص137)

که در اصل بايد چنين باشد: «نگه کرد در غرفه بيشش نديد» يعني سام پس از به هوش آمدن دوباره به همان غرفه اي که پريدخت را در آنجا ديده بود نگاه کرد امّا ديگر او را در آنجا نديد.

يا:  چرا نالم از زلف مدپوش تو(ص 150) که در اصل « مه پوش» است.

گاه تغييري که مصحّح در متن ايجاد کرده مشکلي را حل نکرده است:

               دريغا  چو   تو   نامداري   دلير                      شدي خيره بر دست او چيره چير(ص 117)

که مصرع دوم را به اين صورت تغيير داده اند: «شدي خيره بر دست او خير خير».

در مواردي خانم مهرآبادي برخي ابيات را به صورتي اصلاح کرده که کلّاً معني تغيير کرده و يا زيبايي آن از بين رفته است:

                برآمد    ز   بالا   غو   ناخدا                         بدان سان که شد تن ز يکسر جدا(ص 72)

مصرع دوم به اين صورت درآمده: «بدان سان که جان گردد از تن جدا»

و يا در بيت:

                  ولي هندويم چون که بنمود شست              درافتاد ماهي چو ماهي به شست(ص 92)

مصحّح در مصرع اول به جاي «شست» واژة «دست» گذاشته، در صورتي که واژة «شست» نه تنها به لحاظ معنايي مشکلي ندارد بلکه با «شست» مصرع دوم جناس تام تشکيل داده و بر زيبايي بيت مي افزايد.

گاه مصحّح برخي واژه ها و ترکيبات را بد خوانده که همين امر موجب تغيير معناي بيت يا بي معنايي آن شده ، به عنوان نمونه در بيت زير مصحّح واژة «نارنج» را « تا رنج» خوانده است:

                ز اشکم که تا رنج گون گشت خاک           ترنجم برفت از دل دردناک( ص 101)

يا در بيت زير:

                که  اي  مرهم  ريش   و  آرام     دل              دلم  را  لب  لعل تو کام  دل(ص 103)

در متن اصلي صفت «دلکشت» براي «لب» آمده، ولي خانم مهرآبادي به خاطر جدا بودن دو بخش اين صفت آن را «دل گشت» خوانده و به صورت ذوقي به «لعل تو» تغيير داده است، يا ترکيب «قلب اشکنش» را در بيت زير «قلب افکنش» خوانده و به «قيد افکنش» تبديل کرده است:

               شده  آهوي   چشم    صيد افکنش                 شکسته دل از زلف قيد افکنش(ص 91)

 

برخي معايب چاپ بنشاهي که به چاپ خانم مهرآبادي راه يافته اند:

        علاوه بر مواردي که در بالا ذکر شد، يک سري از اشتباهات چاپ بن شاهي نيز دست نخورده وارد چاپ خانم مهرآبادي شده اند از جمله:

1- يک دست نبودن رسم الخط و وارد شدن بعضي از نشانه هاي لهجة کاتبان در برخي موارد به متن چاپي مانند:

 آوردن کسره به صورت «ي»:

                 غوي  طبل   طغرا  به   ابر   بلند                   سر گور  و آهو به  خمّ  کمند(ص53)

                  به  نامي  رصد بند   ايوان   گل                  شناسندة  نقش  بر  قلب  دل(ص 263)

البته خانم مهرآبادي گاه اين موارد را اصلاح کرده:

                 يکي گورش  از  راه  بيرون فکند              به چشمي چو آهوش در خون فکند(ص 62)

که «چشمي» را به صورت «چشم» اصلاح کرده است.

و يا:          شبي صبح خيزان  به روي تو  روز              چراغ  دلم  را  ز  مهر تو  سوز(ص 101)

که «ي» بدل کسره را از واژة «شب» حذف کرده است.

آوردن «ي» به صورت کسره:

               کنون مدّتي شد که گردون پير         جدا کردش از خسروان  سرير(ص 97)

               شب تيره چون روي زنگي سياه           ز ماهي سيه گشته تا اوج ماه(ص 167)

آوردن «او» به جاي «آن»:

               درو  دشت  خرّم  يکي   بوستان         تو گفتي که بستان نه مينوست آن(ص55)

خانم مهرآبادي به خاطر آشنا نبودن با ويژگي هاي سبکي اثر، اين مورد را نيز متوجّه نشده و «او» را «واو» عطف خوانده و دو کلمه را از هم جدا کرده است.

به کار بردن «ز، از، به، بر» به جاي يکديگر:

              کمين کرده  از   دامن   کوهسار           که از ما  برآرند  ناگه دمار(ص 81)

گاه همين نکته به طور کلّي معني را تغيير مي­دهد مانند:

              يکي  را  برآرد  ز ماهي  به    ماه           يکي را به گاه اندرآرد ز چاه(ص 82)

معني مصرع دوّم بايد عکس مصرع اوّل باشد ولي اين شيوة کاربرد حروف اضافه معني را تغيير داده و همانند معني مصرع اوّل کرده است.

 

2- وارد شدن ابياتي در متن که با متن هماهنگي ندارند:

سام پس از عاشق شدن به عکس پريدخت ماجرا را براي لشکريان تعريف مي­کند و آنها از کار او اظهار تعجّب مي­کنند؛ امّا در ميان اين روايت، دو بيت با روايت اوّل شخص آمده که با متن همخواني ندارد:

                    ز  احوال گور  و  مقام   پري              وزان  مهوش   لعبت   آذري

                    ز کاخ  شبستان  و قصر   بلند             ز نقش پريدخت و  نيلي پرند

                    همه  خيره گشتند  در کار  او             بماندند  حيران   ز   گفتار  او

                *ولي  در  فراقش  بماندم   بسي           که جانت و جان را نبيند کسي

                *نه دل مي توان بست بر  دلبري           که  با   زيردستان  نيارد   سري

                  که آيا  چه  باشد  سرانجام  کار           چه نقش آورد گردش روزگار(ص 60)

 

3- بدخواني واژه ها و ترکيبات:

ترکيب «طريقت روان» را «حقيقت در آن» خوانده است:

                 حقيقت در آن چون بدين حي رسند    چو از خود گذشتند در وي رسند(ص 90)

واژة «رهزن» را «رهبان» خوانده است:

                که ره بس دراز است و رهبان کسي        دراز است شب هاي هجران بسي(ص 64)

واژة «در« را «را» خوانده است:

                  دلم  را  هوايت  به  روزي   فتاد           که  روز  چنين  روزي کس مباد(ص101)

 

4- افزودن نقطه:

 «از» به جاي «ار»:  که رخشنده مهر است يا ماه من     سپيده دم از روي دلخواه من(ص 64)

 

5- جابجايي نقطه:

«بخاقان» به جاي «نه خاقان»: بخاقان که بودي به هنگام بار     بدرگاه او همچو خاقان هزار(ص  84)

«بنام» به جاي «ببام»: چه مرغي که سيمرغت آيد به دام    چه برجي که خورشيدت آمد به نام(ص 93)

 

6- انداختن حرف يا واژه:

افتادن حرف «ز» قبل از واژة «آفرين»:

                  چو گشتند پرداخته آفرين             نهادند بر مرکبان هر دو زين(ص 80)

افتادن حرف «ش» پس از واژة «مهر» فاعل را تغيير داده است:

                  يل  کامجو   سام   آشفته  کار         پراکنده   احوال   از   عشق  يار

                  چو از مهر آن ماه برداشت دل         به ناکام بگذشت و بگذاشت دل

                  عنان برزده سر به صحرا نهاد          سرشکش روان رو به دريا نهاد(ص 182)

يا افتادن حرف «از» پس از واژة «دل» به همين صورت فاعل را از عوج به سام تغيير داده است:

              همان شب از آن جاي کردند کوچ         به سوي شديد آمد آنگاه عوج

               دل سام  پر کينه  و  خشم  و جنگ         به پيکار او تيز کرده دو چنگ

               ازو   آگهي   شد   به   نزد   شديد        که  پور عنق، عوج،  آمد  پديد

               شگفتي    دلير   است   عوج   بلا          شود سام بيچاره زو مبتلا(ص574)

 

7- افزودن حرف يا واژه:

افزودن حرف «ي» در واژة «قصر»:

                   ز قيصر زبرجد  علم  برفراخت          به آئين شاهان يکي بزم ساخت(ص 84)

افزودن «را» قبل از واژة «دُر» که کاملاً معني را تغيير داده است:

                   عقيقش ببرد  آب  را  در  عدن         چو طوطي شکرخاي شد در سخن(ص177)

 

8- جابجايي کلمات:

به جاي «پيل نر شير مست» آورده:

                 بگفت اين و بر کوه پيکر نشست     چو بر کوهة شير نر پيل مست(ص 108).

که به لحاظ منطقي نشستن پيل بر کوهة شير غير ممکن است.

 

9- جابجايي حروف در کلمه:

آوردن واژة «لطف» به جاي «لفظ»:

               شکرريز  لطفش  شکربند   شد          ني خامه در دم ني قند شد(ص262)

خانم مهرآبادي اين واژه را به «نطقش» تغيير داده است.

 

10- جابجايي مصرع ها:

گاه مصرع هاي اوّل و دوّم يک بيت در متن جابجا شده که ارتباط منطقي بيت با ابيات قبل به هم مي خورد مانند بيت «برآمد خروش از دم کرّ ناي       بجنبيد لشکر به يک ره ز جاي»

که در متن به اين صورت آمده:

                 جهان پر شد از بانگ رويينه خم          بترسيد شير از دم گاودم

                بجنبيد  لشکر  به  يک ره ز جاي          برآمد خروش از دم کرّ ناي      

                 به    ايوان    دستور      پرداختند          علم بر سر قصر بفراختند(ص704)

چنان که از متن پيداست ابتدا بانگ رويينه خم و دم گاودم و کرّ ناي که نشانه اعلام آمادگي و حرکت هستند بلند شده و سپس لشکر حرکت کرده اند؛ امّا با جابجايي مصرع نظم منطقي شعر به هم مي خورد.

يا بيت «يکي ديو پتياره مانند قار       به دستش سياه اژدهايي چو مار» که در متن به اين صورت آمده:

                در  آن گرد تيره  يکي بنگريد         به گرد اندرون سام نيرم بديد

                به دستش سياه اژدهايي چو مار        يکي   ديو   پتياره   مانند  قار(ص109)

که بر اثر جابجايي مصرع­ها ارتباط منطقي ابيات به هم خورده زيرا ابتدا سام ديو را مي بيند و سپس آنچه را که در دست اوست.

 

11- جايگزين کردن واژگان دشوار با ساده:

به جاي «سقرلاط و اطلس» که نوعي پارچة ابريشمي هستند «برت طوف ديبا» را آورده:

              چو گل در برت طوف ديبا مپوش       چو به مشک بو باش و پشمينه پوش(ص 105)

به جاي واژة «هنگ» به معني غار، واژة «غار» را آورده است:

              سپهبد به يک دست غاري بديد          که از تيرگي بيخ او کس نديد(ص 552)

به جاي واژة «ساريخ» که نوعي سلاح است واژة «نارنج» را آورده که بي ربط است:

              بپيچيد    زنجير   زر    بر   کمر            همان سخت نارنج  زهرآبخور(ص 682)

در بيشتر جاها واژة «ايدر» را به «اينجا» تبديل کرده است:

             بدينجا که آوردت اي سيم تن     چرا پاي بندي به مشکين رسن(ص 111).

             ندانيد که اينجا کنام من است      سر چرخ گردون به دام من است(ص 415).

 

12- توجّه نکردن به فصل و وصل کلمات:

دو واژة «مه» و «رخ» را به هم چسبانده و به صورت «مهرخ» آورده که در اينجا بي معني است:

              به هر چشمه ساري که مهرخ بشست      از آن چشمه در دم شقايق برست(ص 186)

 

13- گاه گويا ابيات را بدون توجّه به لفظ و معني از روي نسخه ها نقّاشي کرده است:

بيت «مغان را فرومرده قنديل دير    فرومانده گردون گردان ز سير» را به اين صورت آورده است:

               فغانرا    فروبرده   قنديل     دهر            فرومانده گردون گردان ز سر(ص 167)

خانم مهرآبادي نيز به اين غلط توجّهي نکرده و فقط نشانة «را» را از واژة «فغان» جدا کرده است.

 

14- ضبط غلط اسمها:

        نامهاي افراد و اماکن در چاپ بنشاهي گاه غلط و گاه به صورت هاي مختلف ضبط شده که نشان از بي توجّهي او به اين مسأله است، به عنوان مثال «لجلاج» نام يکي از جادوگران لشکر شديد است که آن را به صورت «طلّاج» ضبط کرده است:

                  که طلّاج گفته است او را خبر        ز کار طلسم و ز ارقم مگر(ص 566)

يا «بلخياس» را که نام يکي ديگر از ديوان است به صورت «برجناس» ضبط کرده:

                  يکي  ديو  بد نام  او  برجناس         نبيره بد آن ديو بر سنهراس(ص 680)

واژة «بلغار» که نام مکان است را به صورت «انعار» ضبط کرده:

                  پس از هفته بگذشت آنجا روان        بانعار مي راند آن پهلوان(ص 689)

خانم مهرآبادي در تصحيح خود حرف اضافة «به» را از واژة «انعار» جدا کرده است.

به نظر مي رسد نسخه هايي که بنشاهي در اختيار داشته جزو نسخه هايي بوده که قرائت شده و کاتبي آن را مي نوشته است زيرا در آن خطاهايي در ضبط واژه ها ديده مي شود که از راه شنيدن اتّفاق مي افتند مانند ضبط «عذار» به جاي «ازار» در اين مصرع:

            گياه بسته بر دور سر چون عذار              پرستش کنان پيش پروردگار(ص 406)

اين بيت در توصيف برهمني عزلت گزيده است که از گياه براي خود ازار (شلوار) درست کرده بود، صورت اصلي مصرع چنين است: «گيا بسته بر گرد خود چون ازار» که احتمالاً کاتب «ازار» را «عذار» شنيده و سپس بقيّة مصرع با توجّه به آن تغيير يافته است. يا ضبط واژة «باغ» به جاي «راغ» در اين بيت:

           چمان شد چو شاخ صنوبر به باغ            روان شد چو سرو خرامان به باغ(ص 148)

زيرا شاعر هر چقدر کم سواد باشد باز مي داند که دو کلمة باغ با هم قافيه نمي شوند مگر اينکه کاتب هنگام کتابت حرف «ب» را «ر» شنيده باشد.



 

همایش آب و ارزش های فرهنگی آن

در روزهای شنبه و یک شنبه ۹ و ۱۰ آبان همایشی در دانشگاه فردوسی مشهد به همت گروه زبان و ادبیات فارسی و سازمان آب و فاضلاب برگزار شد که هدف آن بررسی ویژگی های ادبی هنری تاریخی و اساطیری آب در متون و نیز الگو سازی برای مصرف بهینه آب بود. بنده نیز با مقاله ای با عنوان  

                                           جلوه هاي اساطيري آب در سام نامه

در این همایش شرکت کردم که خلاصه آن را می خوانید:

      هر چند منظومه  حماسي سام نامه اثري است متعلّق به سده هاي متأخّر، امّا اين اثر نسخه منثور يا روايت شفاهي كهني داشته كه پايه سرايش نسخه حاضر قرار گرفته است؛ زيرا مضامين و كردارهاي اساطيري گوناگوني در آن وجود دارد كه نمونه آن را در اعمال شخصيت هاي اساطيري شاهنامه مانند فريدون و منوچهر و گرشاسب و يا مضامين اساطيري متوني چون اوستا و بندهشن مي توان ديد. يكي از اين مضامين، جلوه هاي اساطيري گوناگون آب است، آب در سام نامه علاوه بر جنبه هاي معمولي و عام و نيزجنبه هاي ادبي چون مضامين استعاري و سمبليك در موقعيت هاي مختلف جلوه هاي اساطيري گوناگوني دارد كه از جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد: ارتباط آب با پيشگويي در داستان فريدون، ارتباط آب با اژدها و ديو، ارتباط آب با نيرو گرفتن پهلوانان قبل از كارزار دشوار، وجود چشمه اي كه زنان از درخت كنار آن بار مي گيرند، آب به عنوان وسيله عذاب الهي، ارتباط آب با طلسمات، وجود آب حيات و آب به عنوان نخستين و مهمترين ماده اي كه خداوند آفريد، اين مضمون در دعاها و ستايش هاي سام مكرّر ديده مي شود.

 

بررسی گویش اسفراین

کتاب گرانقدر گویش اسفراین پس از سالها تلاش آقای بابا همایونفر در گردآوری لغات و اصطلاحات و ریشه یابی و معنی کردن آنها و همچنین یافتن شاهد مثال در متون ادبی اخیرا به چاپ رسیده است.  نقدی بر این کتاب نوشته ام که در روزنامه خراسان به تاریخ ۲۷/۱/۸۸ منتشر شده است. این نقد را می توانید در لینک زیر ببینید:

http://www.khorasannews.com/news.aspx?8_17239_N07_42949.XML

سام نامه از کیست؟

سام نامه حماسه ای عاشقانه است که از آن به عنوان آخرین حماسه ملی ادب فارسی یاد می کنند. از زمان اغاز تحقیقات نوین در ادبیات فارسی پیرامون این اثر و نویسنده ان نیز پژوهش هایی صورت گرفته است که هر یک به گونه ای سعی کرده اند صحت انتساب ان را به خواجوی کرمانی رد یا اثبات کنند. در این گفتار ابتدا تاریخچه این تحقیقات و استدلال های نویسندگان درباره این اثر ذکر گردیده که نگارنده به همه این دلایل پاسخ گفته و انتساب سام نامه به خواجو را رد کرده است و سپس دلایلی مبنی بر تعلق این اثر به ادبیات عامیانه ارائه کرده است.

این مطلب چکیده مقاله ای است که با همین عنوان در شماره ۱۵۸مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد به چاپ رسیده است برای مطالعه همه مقاله به این مجله مراجعه نمایید.

آثار نگارنده

اسطوره سیمرغ در شعر شفیعی کدکنی

مجله حافظ، شماره ۱۶، تیر ۱۳۸۴

واژه سیمرغ یکی از واژه های کلیدی در اشعار دکتر شفیعی کدکنی است، این واژه ۱۹ بار در دو مجموعه آیینه ای برای صداها و هزاره دوم آهوی کوهی به صورت نمادهای گوناگون به کار رفته که نگارنده در این مقاله به بررسی و تحلیل این نمادها پرداخته است.

نگاهى به ويژگيهاى ساختارى و سبكى تاج‏التراجم

فصلنامه مشکوه، تابستان ۱۳۸۴

 تاج التراجم دوّمین تفسیر مورّخ در زبان فارسی است که بین سالهای ۴۳۰ تا ۴۶۰ ه.ق نگاشته شده است و چون نویسنده آن عمادالدین شاهفور اسفراینی نخستین مفسّری است که به شیوه ترجمه تحت اللفظی قرآن انتقاد کرده به همین جهت نقطه عطفی در ترجمه قرآن به زبان فارسی محسوب می گردد.

کارنامه نقد کتاب شفیعی کدکنی

کتاب ماه ادبیات و فلسفه، مهر ۱۳۸۴

استاد شفیعی کدکنی تا سال ۱۳۸۳ در مجموع ۳۵ مقاله پیرامون نقد کتاب های گوناگون نوشته که نگارنده در این مقاله به دسته بندی، بررسی و ارزش گذاری این نقدها پرداخته است.

حماسه های ایرانی و دگردیسی روان انسانی

کتاب ماه ادبیات و فلسفه، شماره بهمن و اسفند ۱۳۸۴و فروردین ۱۳۸۵

نقدی است بر کتاب روان انسانی در حماسه های ایرانی نوشته دوست گرامی آقای آرش اکبری مفاخر که توسط نشر ترفند در سال ۱۳۸۴ به چاپ رسیده است.

فریدون و جادو(گفتاری پیرامون اعمال جادوگری فریدون)

شاهنامه پژوهی- دفتر نخست- انتشارات فرهنگسرای فردوسی- بهار ۱۳۸۵

 با نظارت دکتر محمدرضا راشد محصل

تجلی چندگانه شخصیت فریدون از او ترکیب پیچیده ای ساخته است که تداوم آن در حماسه و تاریخ وجوه متفاوت و گاه متناقضی از کارکردش را متجلی  می کند. از یک سو به عنوان شاهی قدرتمند سراسر زمین را زیر سلطه دارد و از سوی دیگر به عنوان پهلوانی اژدهاکش و جادوشکن نه تنها ضحاک جادو را از بین می برد بلکه خود نیز به جادو دست می گشاید. علاوه بر این به عنوان یک پزشک و فردی آگاه از راز گیاهان دارویی نیز مورد ستایش قرار می گیرد. اما آنچه در این مقاله بدان می پردازیم اعمال جادوگری فریدون است زیرا در شاهنامه تنها جایی است که جادو با کارکرد اهورایی و مثبت آمده و جنبه اهریمنی ندارد.

معرفی نسخه ای تازه از شاهنامه- گرشاسب نامه و سام نامه

شاهنامه پژوهی- دفتر دوم- انتشارات فرهنگسرای فردوسی- بهار ۱۳۸۶

با نظارت دکتر محمدرضا راشد محصل

نسخه ای است متعلق به محمد حسن مسعودی خراسانی که نه تاریخ کتابت دارد و نه نام کاتب آن در جایی ذکر شده است. چنان که از شیوه نگارش و خط نسخه پیداست باید متعلق به دوره صفوی باشد و در اطراف کابل نوشته شده باشد زیرا هم نفوذ لهجه کابلی را در شیوه نگارش آن می توان یافت و هم تنها مینیاتور نسخه صحنه بر تخت نشستن بهمن پسر اسفندیار را نشان می دهد که به خونخواهی ژدر و انتقام حمله فرامرز به کابل سیستان را خراب کرد.